شمس الدين محمد بن احمد خفرى

68

تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي )

2 . تكلّم حقيقى ، تكلّم ميان حقّ و مجرّد قدسى است و عبارت است از القاى واجب تعالى به آنچه كه حكم مىكند و آنچه كه در قلم اعلى ايجاد مىكند . 3 . تكلّم حقيقى عبارت است از القاى واجب تعالى آنچه را كه حكم كرده و به واسطهء قلم در لوح محفوظ ايجاد كرده است . 4 . تكلّم نفسى عبارت از القاى احكام و اخبار از جانب حقّ تعالى در نفوس مجرّده است . 5 . تكلّم مثالى عبارت است از القاى الفاظ مثاليّه‌اى كه دلالت بر مقاصد معانى به سوى نفوس انسانى در عالم مثال مىكند . 6 . تكلّمى كه عبارت است از القاى الفاظى كه دلالت بر معانى قصد شده به سوى نفوس انسانى در عالم ملك مىكند و به ازاى هر تكلّمى ، كلامى مناسب با آن تكلّم است كه به آن « ما به التكلّم » گفته مىشود . 8 - إثبات سرمديت واجب تعالى مسئلهء هفتم سرمديت حقّ تعالى است . خواجه دربارهء سرمديت حقّ تعالى چنين استدلال كرده است : « چون حقّ تعالى واجب الوجود است - يعنى وجود براى او ضرورت دارد و قابل انفكاك از ذات نيست - لذا وجوب وجود حقّ تعالى دلالت بر سرمديت او دارد . » او معتقد است بقاى حضرت حقّ بالذات است نه اينكه او باقى به بقا باشد . به همين جهت ، زيادت صفت بقا را بر ذات حقّ نفى مىكند و مىگويد : صفت بقا عين ذات حقّ است . قوشچى عبارت خواجه را چنين شرح مىدهد : چون واجب ، موجودى است كه عدمش امتناع دارد ، لذا باقى و مستمرّ است ، در حالى كه وجودش ازلى و ابدى است . آنچه در مسئلهء بقاى حقّ تعالى منشأ اختلاف شده ، اين است كه آيا صفت بقا